پارت اول داستان زندگی همراه دوستم توی دنیای جادویی
یه روز سرد زمستونی داشتم می رفتم کلاس زبان همین طوری از روی کاشی ها می پریدم و خوشحال بازی می کردم که یه دفعه به ساعت نگاه کردم. خیلی دیرم شده بود و باید سریع تر می رسیدم پس مبدا که کلاس زبانم بود رو زدم توی گوگل مپ تا نزدیک ترین راه رو بهم پیشنهاد بده. گوگل بهم راهی رو نشون داده بود که تا حالا ازش نرفته بودم و همش کوچه پس کوچه بود ولی خیلی سریع تر می تونستم به مقصدم برسم پس از همون مسیر رفتم.
همینطوری که داشتم می دویدم تا زود تر برسم یهو یه صدایی شنیدم... صدا کمک می خواست خیلی ترسیدم ولی باز دنبال صدا گشتم؛ صدا از توی یه کوچه ی تاریک می یومد که تهش معلوم نبود... خیلی ترسیدم و سعی کردم خودم رو به نشنیدن بزنم و برم سراغ کلاسم ولی دوباره صدا کمک خواست به خاطر همین دیگه نتونستم تحمل کنم و وارد کوچه شدم پاهام می لرزید کلی فکر با خودم کردم:
اگه یه ادم خلاف کار باشه چی؟ شاید پلیسا زخمیش کردن و کمک می خواد یا... شاید هم خلافکار های دیگه زدنش همین طوری که فکر می کردم رسیدم ته کوچه و یه پسری دیدم که زخمی شده و روی زمین افتاده وقتی این صحنه رو دیدم نتونستم چشم از روش بردارم دست هامو گذاشتم روی دهنم تا جیغ نزنم که یهو پسره بی هوش شد، منم که ترسیده بودم ولی وقتی دیدم داره می میره رفتم نزدیکش شدم و زخمش رو دیدم، زخم خیلی بدی داشت پس گوشیم رو برداشتم که زنگ بزنم به اوژانس ولی وقتی گوشیم رو برداشتم شارژ نداشت ولی من مطمئن بودم الان باید شارژش پر باشه ولی وقت اینو نداشتم که بهش فکر کنم خواستم از کوچه برم بیرون دنبال کمک که دیدم کوچه دیگه راهی برای خروج نداره...
راهی که اومده بودم بسته شد بود اصلا نمی دونستم این اتفاق چظوری افتاده خیلی ترسیده بودم نشستم زمین و دستم رو مشت کردم و کوبیدم زمین داشت گریم می گرفت ولی یهو یاد پسر افتادم پس رفتم سمتش و دوباره زخمش رو دیدم نمی دونستم باید چیکار کنم هیچی نداشتم نه باند نه ضد عفونی کننده برای همین شال گردنم رو در اوردم تا باهاش جلوی خونریزی رو بگیرم وقتی شالم رو دراوردم یه سوز سردی وارد بدنم شد.
وقتی زخم پسر رو بستم با بطری ابم دست هامو شستم و تکیه دادم به دیوار به اسمون نگاه می کردم که یهو گریم گرفت داشتم به این فکر می کردم که مامان و بابام چقدر نگرانم شدن... توی همین فکر ها بودم که نشستم زمین و سرم رو گذاشتم روی پاهام و خوابم برد.
خب اینم از پارت اولش
سعی می کنم بقیش بهتر باشه
برای پارت بعدی3 تا نظر بدید
خب پس تا پست بعدی
جانه
به اوتاکولند خوش آمدید